{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اجباری...

𝒑𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟐

.............. بعد از زایمان..................
منتظر بودم که بگن کارش تموم شدع باشا که دکتر اومد و سنش رو پرسید منم گفتم که 23 سالشه که دکتر تعجب کرد و گفت
~ 23 واقعا؟
~بهش نمیخوره بهش میاد 16 سالش باشه وای ببخشید آقای کیم 😅
_ اره خب چون ریزه و کوچولو عه
راستی آقای کیم بهتون تبریک میگم دخترتون به دنیا اومد و همسرتون هم بهوش اومده میتونید ببینینش
_ممنونم دکتر 🥹
رفتم اتاق ات
_سلام بیبی خوبی؟
+اره ته.. تهیونگ
_جانم بگو
+میشه بغلم کنی تا ....
_ بغلش کردم 😭😭😭😭عزیزمممم
+درد دارم تو رو خدا فشارم نده 😭
_ وای بیبی ببخشید
+میشه هایون رو بیاری میخوام ببینمش🥹
_ الان میارمش🥺🥺
که یهو پرستار با دخترمون وارد شد و بهم دادش
_وای خدا جونم چه نازه 😭😭😭😭
+باباش تویی دیگه معلومه خوشگله 🥹
_خوشگله چون مامانش تویی 🥺
+عزیزمممم میشه ببینمش
_ آ. راستی بیا
+اوخ مامانی کجای بیا ببین من مامان این ناناصه شدم 😭 چه خوشکلههههههع😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
_ یه بوسه زدم روی پیشونیش
................... بعد از ترخیص در خانه..................
دیدگاه ها (۰)

اجباری...

اجباری...

اجباری...

اجباری...

اجباری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط